سال 1939، بانو سارا اشلی به شمال استرالیا می رود تا شوهر زنباره اش را را به فروش گله داریشان راضی کند. شوهرش گله داری را برای استقبال او به بندر داروین می فرستد. اما رسیدن آنها به محل پرورش گله با مرگ شوهر بانو اشلی همراه می شود که شایع است توسط شمنی بومی مشهور به کینگ جورج کشته شده است. بانو اشلی که سررشته ای از گله داری ندارد، ناگهان خود را وارث گله ای بسیار بزرگ می بیند و این موقعیت فرصتی مناسب برای مباشر شوهر متوفی او به نام نیل فلچر است تا برای به دست گرفتن زمام همه امور تلاش کند. هدف او از این کار کمک به نقشه های لزلی کارنی است تا سلطان بی رقیب گله داران منطقه شده و قرارداد بزرگی با ارتش استرالیا منعقد کند. اما افشای دزدی فلچر توسط نولا -نوه کینگ جورج- که در خانه اربابی اشلی زندگی می کند، و سپس آزار او توسط فلچر باعث می شود تا سارا اشلی به خشم آمده و او را اخراج کند. سارا تصمیم می گیرد تا گله دزدیده شده را بازگردانده و ...